زندگی دخمه ای بیش نیست

که در ان سخترین خماریها را میکشی

هرچه بیشتر محبت کنی حتی زن حتی فرزند

بیشتر ضربه میخوری

اخه من به زن و بچه چی

نمیدونم کدام گناه نکرده را انجام دادم که پسر انترم بیاد روبروم دهان باز کنه

همسن این که بودم دبی رسمی بودم

و خانواده دریم را ارتزاق میکردم ..نصف سن این بودم روی خاکریزا مثل برق و بادمیرفتم

الحمدلله کنکور هم مجاز نشده دو ساله بعد منی که جز  رتبه برتریهای  فوق لیسانس سال 76 بودم

حالا جلوم وایمیسته

خدایا نزدیکه دست به یقت بشم

یا خدایی کن یا بزار یکی خوب خدایی کنه

دیگر تحمل این بی حرمتیها ندارم

منبع اصلی مطلب : نوای زاگرس
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت :